تبليغاتX
به همین سادگی...
به همین سادگی...
 

بالاخره فرصتی دست داد تا این دفعه کمی مفصل تر از پستهای قبل بنویسم. بعله...........! بالاخره نمایشگاه مطبوعات هم به پایان رسید و تنها چیزی که برایم ماند تنها خاطره ای از آن! بماند که به خاطرش کلاً حدود سه چهار روزی از درس و زندگی افتادم، اما ارزشش رو داشت. بالاخره مسئولیتی بود که چند رسانه توی نمایشگاه به عهده ام گذاشته بودن.

من بدبخت چون در چند رسانه به طور همزمان کار می کردم، مجبور بودم برای معرفی و پاسخگویی به بازدیدکننده ها از صبح تا شب توی چندتا غرفه حضور مداوم داشته باشم  از غرفه روزنامه کیهان خلاص میشدم، بچه های ایسنا یقه ام رو می گرفتن  خسته و کوفته از ایسنا رها میشدم، یهو سرو کله بچه های روزنامه همشهری پیدا میشد که: بدو بیا اینجا دست تنهاییم!

اما نمایشگاه امسال که ظاهرا آخرین سال برگزاری خود را در مکان دوست داشتنی و در دسترس مصلای امام خمینی طی کرده است، نکته یا بهتر بگویم نکات جالبی داشت که شاید برخی خیلی به آن توجه نکردند. قبل از اینکه نکته را بگویم یکی دو مقدمه را یاد آور شوم و آن اینکه:

 اولا برای نمایشگاه کتاب، بسیار اتفاق می افتد که کسانی از شهرستانهای دور از خراسان و یزد و کرمان و خوزستان و بوشهر و بندر عباس و ... دسته جمعی و تنها و خانوادگی و رفاقتی و کاری و... اتوبوسی، مینی بوسی چیزی بگیرند یا سوار قطار شوند و به تهران بیایند و از غرفه های متعدد و متنوع کتابها بازدید کنند و خرمنی بر گیرند و بروند تا سالی را خوش باشند. برای نمایشگاه مطبوعات هم این اتفاق می افتد اما اندازه آن اصلا قابل مقایسه با نمایشگاه کتاب نیست و فاصلۀ جغرافیایی آن از تهران نیز هم.

مقدمۀ دوم هم اینکه همیشه نمایشگاه مطبوعات بیشتر، محل رفت و آمد و حضور قشر نخبگان و خواص و تحصیلکردگان است و نگاه سیاسی در آن همیشه موج می زده است به همین دلیل، نشستهای تحلیل دیدگاهها و پرسش و پاسخها در نمایشگاه مطبوعات با بیشترین بار سیاسی و اجتماعی همراه بوده و هست که این البته اتفاق مبارکی است که ما هم از آن لذت می بریم.

مقدمۀ سوم : در تهران ، رأی میر حسین موسوی بیشتر از محمود احمدی نژاد بود.

با این سه مقدمه و با توجه به فراخوانهای گسترده ای که سبزها از طریق نامه های الکترونیکی و وبلاگها و سایتهای ضد انقلابی و انقلابی  و غیره برای حضور های متعدد در نمایشگاه کرده بودند، همچنین با در نظر گرفتن تعداد هواداران مهدی کروبی و علیرضا بهشتی و همسر آقای تاج زاده که در نمایشگاه به فراخوان سراسری حضور وی و دوستانش لبیک گفته بودند با کسانی که در این محیط موصوف، بشدت علیه آنها  و سبزها موضع گرفتند و او را از نمایشگاه بیرون کردند که براحتی، هم خبرهایش و هم فیلم های کاملش با یک جست و جوی ساده در همین محیط مجازی قابل دسترسی و ملاحظه است ، معلوم می شود که همه عرض اندام  سبزها تو خالی و در مقایسه با مردم و تودۀ مردم و حتی خواص و نخبگان ، ناچیز و کم شمار است. بخصوص اگر دقت کنیم که میر حسین موسوی تا در شرقی نمایشگاه هم آمد اما وقتی متوجه شد که تعداد طرفدارانش و شمار مخالفان جدی اش چه قدر است، پیش از آنکه مانند آنهای دیگر مجبور به فرار شود ، حاضر نشدن بر سر قرار ! را ترجیح داد و برگشت و البته کار عاقلانه ای هم کرد .

این ماجرا در غرفه های نمایشگاه هم نمود داشت. مقایسه ای بین حضور مخاطبان و توجه مراجعان - چه موافقان و چه منتقدان - به غرفه هایی مثل رجا نیوز با همسایه اش تابناک ، کیهان با اعتماد ، فارس با ایسنا و نحوه حضور و میزان استقبال از کسانی چون مهدی کروبی و حسین شریعتمداری نشان می دهد که سبزها بجز های و هو چیز دیگری ندارند. به یاد بیاوریم که کسانی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار هرندی و دکتر حداد عادل، محمد نبی حبیبی و... چگونه به نمایشگاه آمدند و غرفه ها را در نهایت آرامش بازدید کردند و چند مصاحبۀ مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی انجام دادند و به پرسشهای متعدد و مختلف مردم در نهایت آرامش پاسخ گفتند و رفتند و آب هم از آب تکان نخورد . جالب اینجاست که زمان حضور کسانی چون شریعتمداری و صفار هرندی درست همزمان شده بود با زمان حضور کسی چون علیرضا بهشتی و از این جهت ، سبزها با کمبود نیرو و هماهنگی قبلی و فراخوان و ... هم مواجه نبودند!  

یک نکتۀ دیگر هم جالب بود : فرار مسئولان و دست اندرکاران غرفه هایی چون اعتماد، آفتاب یزد، آیین، روزنامۀ‌ جمهوری اسلامی، تابناک و دیگر اصلاح طلبان از پاسخگویی و حضور قهرمانانۀ جوانانی که در غرفۀ رجانیوز ، کیهان ، فارس با تک تک منتقدان و پرسشگران، منطقی و مستدل بحث می کردند. تاکید من بر هر دو وجه است: هم جوان بودن این افراد و هم مستدل و منطقی بحث کردنشان با مخاطبان به گونه ای که اکثر - و نه همه - آنها که می آمدند و انتقاد می کردند قانع و اگر نه قانع ، راضی از این غرفه ها خارج می شدند.

و آخرین نکته در این باب اینکه: غرفه هایی چون رجا نیوز و فارس و شما و از همه بیشتر کیهان ، غرفه هایی بودند که پاسخگوی یک جناح و یک دیدگاه تنها نبودند؛ آنها باید دربارۀ اقدامات و رفتارهای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور پاسخگو باشند ، دربارۀ اقدامات قوۀ قضاییه و نحوۀ عمل آن جواب بدهند ، مشکلات شهری و شهرداری و اتوبوسرانی و تاکسیرانی و مترو و صدا و سیما و راهنمایی و رانندگی و آموزش و پرورش و کیفیت چاپ روزنامه ها و نشریات خودشان و دیگران را توضیح بدهند و خلاصه هر مشکل و هر کمی و کاستی و نقصانی در هر گوشۀ کشور و از سوی هر نهاد مسئول و غیر مسئولی و در یک کلمه "کل نظام" پاسخگویی کنند و این یعنی این رسانه ها ، رسانه های نظامند با همۀ خوبیها و بدیها و نقاط قوت و ضعف و اشکالات بجا و نابجایی که مطرح می شود.

و آخرین حرف من این است که این موضوع ، افتخاری برای این رسانه ها محسوب می شود که از اصل نظام و از کل نظام  دفاع می کنند ؛ نظامی که به گفته امام خمینی، حفظ آن از نماز مهمتر است.

امسال برای اولین بار دکتر احمدی نژاد نه در نمایشگاه مطبوعات و نه در مراسم اختتامیه و اهدای جوایز حاضر نشد . خیلی دوست داشتیم که بالاخره رئیس جمهور را هم در میان خود می دیدیم که میسر نشد ، اما برای ما شاید خیلی بود و نبود رئیس جمهور اهمیتی نداشته باشد آن مقدار که نبود رهبر عزیز انقلاب در این سالهای متوالی در نمایشگاه مطبوعات برای ما مهم و با معنی است.

آقا! می دانیم برخی از ما روزنامه نگاران و برخی از ما نشریات ، طی این سالها خون به دل انقلاب و اصل نظام کرده ایم ، شما را رنجانده ایم ، شما با ما قهر کرده اید، از آن سالهای دور که برخی از نشریات را بحق "پایگاه دشمن" نامیدید و بعدها دیدیم که دشمن از این " پایگاه" ها ، چه بهره ها که نمی برد و می دانیم که این خدمتگزاری به دشمن هنوز هم در برخی ادامه دارد چرا که می بینیم آنها بهترین جایی که برای پناه بردن می یابند همانا آغوش دشمن است ، اما، اما :

همه این طور نیستند ، اکثر خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات به کشورشان و به رهبر عزیزشان عشق می ورزند و یک تار موی او را به صد ها هزار به به و چه چه دشمن نمی فروشند ، با ما قهر نباش آقا ! ما "سرباز" تو و این نظام مقدس هستیم در این "جنگ فرهنگی" ، و چه باک اگر در این "جبهه" ، شهید یا زخمی یا بی آبرو شویم که البته آبرو دادن در این راه از شهید و زخمی شدن سخت تر و  برای ما شیرینتر است ...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط علی پزشکی
 

شما یک کارگردان ایرانی هستید که می خواهید با رعایت قوانین فرهنگی کشورتان، فیلمی برای اکران داخلی بسازید. مطابق سناریو شما مجبور می شوید یک صحنه عمیق عاطفی را در فیلمتان بگنجانید. در این صحنه قرار است دو عزیز از جنس مخالف که در داستان فیلم، محرم یکدیگر هستند در لحظه ای خاص به هم برسند، مثلاً آزاده ای بعد از سال ها اسارت به خانه برگردد و مادرش را ببیند، یا پدری بعد از سال ها دختر گمشده اش را پیدا کند.

شما می دانید که کاراکترهای زن ومرد فیلم مجازند توی گوش هم سیلی بزنند و همدیگر را هل بدهند و کتک کاری کنند اما نمی توانند به بهانه این که می خواهند به بینندگان بفهمانند همدیگر را دوست دارند رو به روی دوربین کارهای بی ناموسی انجام بدهند. پس چگونه می خواهید صحنه ای تا حد امکان طبیعی، از برخورد عاطفی آنها ایجادکنید؟ در اینجا روش هایی برای حل این مشکل به شما پیشنهاد می شود:

* می توانید قبل از برخورد این دونفر، شیء خاصی را به یکی از آنها اضافه کنید مثلا کوله پشتی به دستش بدهید یا چادر نماز سرش کنید تا طرف مقابل بتواند به جای او آن شیء را در آغوش بکشد یا ببوسد.

 *از آنجا که وقتی کسی مثلا بعد از بیست سال مادرش را می بیند بعید است به بوسیدن چادرش اکتفا کند شما می توانید او یا مادرش را در لحظه برخورد، به بهانه هیجان زدگی بیش از حد به حالت غش درآورده و این صحنه را به زمانی که یک نفر با پاشیدن آب به صورت فرد مغشوش  قصد به هوش آوردنش را دارد وصل کنید.

* می توانید به سناریو یک ماجرای فرعی بیفزایید تا طی آن دو شخصیت مورد نظر از یکدیگر طوری رنجیده باشند که در اولین لحظه برخورد، در قبال آن دلخوری یکیشان بزند توی گوش آن یکی و بعد اشک بریزد و فضا را تلطیف کند و یادش بیفتد که چقدر طرف را دوست داشته. این طوری می تواند چادر نماز یا کوله پشتی او را ببوسد و باورپذیر هم باشد.

* می توانید این ماجرای فرعی را طوری ترتیب بدهید که یکی از شخصیت هایتان دچار یک جور مشکل روحی روانی خاص شده و در برابر مسایل، واکنش معکوس نشان بدهد. یعنی وقتی از دست کسی عصبانی است او را در آغوش بگیرد و وقتی کسی را دوست دارد از او رو بر گرداند. می بینید که این بیماری به خوبی می تواند مشکل صحنه عاطفی فیلم شما را حل کند.

* یک شگرد معناگرا و زیبای دیگر که می توانید به آن متوسل شوید حرکت به موقع دوربین به سمت هرچیز غیر از دو شخصیت مورد نظر شماست. یعنی دوربین شخصیت ها را درست تا لحظه به هم رسیدنشان تعقیب می کند و بعد ناگهان به سوی آسمان یا زمین یا گلدان های شمعدانی لب حوض یا قطره اشکی که از چشم یکی از شاهدان ماجرا فرو چکیده، تغییر جهت می دهد. این طوری بیننده می تواند تخیل خود را به کار گرفته و از احساس توهین شدگی به شعور خود بکاهد.

* اصولا شما توانایی این را هم دارید که از فیلمنامه نویس بخواهید ماجرا را از اول با دو شخصیت همجنس - مثلا پدر و پسر به جای مادر و پسر - بنویسد تا در صحنه های مختلف فیلم چنین مشکلاتی پیش نیاید.

 منبع: آیتنز


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط علی پزشکی
 

با گذشت چندماه از انتخابات ریاست جمهوری 1388 کمی تأمل درباره نحوه حمایت ها و سیستم های خبر رسانی و هماهنگی های دوستان سبز، شاید جالب به نظر برسد. در این پست سعی دارم به بررسی ابعاد و شیوه های اطلاع رسانی حامیان جبهه اصلاحات در دوران اغتشاشات و کمی قبل و بعد از آن بپردازم. سعی من بر این است تا در این نوشتار رسانه هایی را که کمتر مورد توجه عموم مردم در دوران انتخابات قرار گرفته است، بررسی کنم.

در ابتدای تبلیغات انتخاباتی، میر حسین موسوی که شروع کننده نطق های تلویزیونی بود خود را نامزد بی رسانه خواند و از نداشتن رسانه ای مستقل ابراز ناراحتی کرد. وی بعد ها جدا از حمایت توسط روزنامه های اصلاح طلب (به استثنای اعتماد ملی) صاحب دو روزنامه « کلمه سبز » و « اندیشه نو » گردید. در دنیای مجازی به طور رسمی وب سایت های کلمه، قلم نیوز (وب سایت روزنامه کلمه سبز)، جمهوریت و آینده از آقای موسوی، این نامزد بی رسانه  حمایت می کردند. این روزنامه ها به عنوان مرجع اصلی اخبار و اطلاعات پیرامون این جریان سیاسی و این نامزد خاص مطرح بودند. اما در طول جریان انتخابات و حوادث پس از آن، رسانه هایی از آقای موسوی حمایت کردند که جای کمی تأمل دارد.

رسانه های مجازی

سرمایه گذاری بر روی جامعه های مجازی یکی از نقاط قدرت جریان به اصطلاح داخلی معترض بود. جریان سبز از این شیوه اطلاع رسانی به علت سرعت بالا و گسترش سریع و غیر قابل کنترل اطلاعات، بیشترین بهره را برد. استفاده از جامعه مجازی ایرانیان (کلوب cloob)، فیس بوک (facebook)، تویتر (twitter) و یاهو 360(360.yahoo) یکی از عوامل ارتباط گیری میان افراد اغتشاش بود؛ به طوری که در روز اول آشوب ها اطلاع رسانی لحظه به لحظه از راهپیمایی میدان ونک تا میدان ولیعصر بر روی فیس بوک که با به آتش کشیدن دو دستگاه اتوبوس در خیابان شهید بهشتی و شهید مطهری همراه بود، صورت گرفت. ارسال فیلم هایی از روند راهپیمایی و درگیری ها در همان روز اول و لحظات آغازین، با آن هجمه وسیع و کیفیت گاهاً بالای فیلم ها (که از دوربین های هندی کم گرفته شده بود) علامت سوال بزرگی را در برابر دیدگان قرار می دهد.

فیس بوک (Face Book)

شیوه اطلاع رسانی در فیس بوک که در ایام انتخابات بیشترین نقش را در هماهنگی بین اغتشاش گران سبز ایفا می کرد این گونه بود که در این جامعه مجازی هر نفر این امکان را داشت که تا حداکثر 5000 دوست داشته باشد. این شبکه های دوستی، ایجاد کننده های کلونی های دوستی می شدند که با فرض این که یک نفر، خبری را بر روی بلست (blast) (پیام کوتاهی در ابتدای صفحه که به محض ارسال، تمامی دوستان شما و بازدیدکنندگان صفحه شما آن را مشاهده می کنند) خود قرار دهد، در حالت ایده آل 5000  آن را مشاهده می کنند و هر کدام از آن 5000 نفر آن را نقل قول می کنند. به این ترتیب با فرض 5000 دوست برای هر نفر، طی کمتر از یک دقیقه 25000000 نفر از این خبر مطلع می شوند! حال این شیوه را برای کلوب، یاهو 360 و توییتر هم حساب کنید تا به وسعت این اطلاع رسانی پی ببرید.

یوتیوب (youtub)

یوتیوب وب سایتی برای به اشتراک گذاشتن فیلم است. این وب سایت با توجه به این که به کاربران اجازه ایجاد هویتی مجازی (بدون اطلاعات ضروری و فقط با وارد کردن آدرس الکترونیکی) می داد و به علت سادگی جستجو و ارسال (آپلود) فیلم به محبوبیتی فوق العاده دست پیدا کرده بود، در صفحه ابتدایی خود لینکی را برای وقایع اخیر ایران قرار داد. در صفحه اصلی این وب سایت چند دسته ویدئو نمایش داده می شود که آخرین دیده شده ها، محبوب ترین ها،  انتخاب شده توسط کاربر و... را شامل می شود.

 در دوران انتخابات همیشه حداقل یکی از این ویدئو ها مربوط به حوادث ایران و عموماً تصاویر قتل ندا آقا سلطان بود. نکته دیگر این که شما تحت هر عنوانی به زبان فارسی در این وب سایت جستجو می کردید مسلماً ویدئویی درباره این وقایع مشاهده می کردید. اکثر این ویدئوها با عنوان بسیج، کشتار توسط بسیجی ها، تیراندازی بسیج به مردم و... برای شما نمایش داده می شدند.

موتورهای جست و جوگر

از دیگر مسائل در ایام انتخابات، شروع به کار ابزار ترجمه موتور جستجوی گوگل ( google translator )  بود که امکان ترجمه 12 زبان به فارسی و بالعکس را برای کاربران سراسر دنیا برای دسترسی راحت تر به اطلاعات مهیا کرده بود. فارسی شدن تمامی صفحات و امکانات فیس بوک (وابسته به گوگل)، فارسی شدن مرورگر موزیلا (فایر فاکس) که از افزونه های مهم و پرکاربرد آن ابزار عبور از فیلترینگ است، فارسی شدن نرم افزار فیلترشکن فری گیت (free gate) و... از جمله نکات تأمل برانگیز دوران انتخابات بود.

انتشار عکس های خبری مختلف از وقایع انتخابات با محوریت حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها به مردم از جمله شیطنت های دیگر این رسانه های مجازی بود. سایت های مرجع عکس که عموماً عکس های طبیعت و هنری را بر روی سایت خود قرار می دهند مانند فلیکر (flickr) و دی لایف(day life) و حتی هفته نامه ای مانند بوستون گلاب (boston glob) با ایجاد صفحاتی ویژه ایران و قرار دادن عکس های درگیری ها به پوشش این اخبار پرداختند.

رمز میان کاربران!

نکته قابل توجه برای انتقال داده ها پیرامون ایران قرار دادن رمزی میان کاربران اینترنت بود! این رمز که اولین بار در یوتیوب استفاده گردید به سرعت در اینترنت منتشر شده و عامل جستجوی سریع آخرین اخبار بود. هماهنگی موتورهای جستجوگر با این رمز در نوع خود جالب توجه بود؛ به طوری که اگر شما کلمه iran election را جستجو می کردید به نتایج ثابتی در تمام مدت آشوب ها می رسیدید، اما اگر کد #iran election را جستجو می کردید آخرین اخبار، تصاویر و فیلم ها در اختیار شما قرار می گرفت.

دانشنامه ویکی پدیا (Wikipedia)

دانشنامه آزاد ویکی پدیا (Wikipedia) که یک دانشنامه به اصطلاح آزاد است در میان این آشفته بازار با بروز رسانی سریع بخش فارسی خود در جریان اطلاع رسانی نقش عمده ای را ایفا نمود. هماهنگی بی نظیر ویکی پدیا با گوگل که در هر جستجو پیرامون اسامی خاص، اولین نتیجه جستجو از ویکی پدیا را نمایش می داد بسیار جالب توجه بود.

شبکه های ماهواره ای

هماهنگی میان شبکه های ماهواره ای نظیر BBc (که صفحه ای در وب سایت خود برای فرستادن فیلم و عکس از اغتشاشات ایران ایجاد نموده بود)، CNN، العربیه و... که با حمایت برخی عناصر داخلی به فعالیت خود ادامه می دادند، قابل تأمل بود. در این میان، مصاحبه برخی از چهره های داخلی با این شبکه ها به دامنه التهابات می افزود.

خارج از بررسی نحوه عملکرد رسانه های مجازی، انتخابات ریاست جمهوری 1388 را می توان آزمونی بزرگ برای همه ملت ایران به شمار آورد. آزمونی که به گفته مقام معظم رهبری، مردم در آن سربلند بیرون آمدند ولی برخی خواص در آن مردود شدند.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط علی پزشکی
 

سلام، خیلی عذر میخوام که دوباره دیر کردم. چند روز پیش از طرف دانشگاه واسه شرکت در یه کارگاه روزنامه نگاری رفتم تهران. دو سه روزی رو اونجا بودیم. خیلی خوش گذشت. اساتید بسیار خوبی هم در نظر گرفته شده بود. برادر آقای جلیلی (دبیر شورای عالی امنیت ملی)، مازیار بیژنی (کاریکاتوریست مشهور روزنامه کیهان) و... اومدن سر کلاس و نکات جالبی رو در باب روزنامه نگاری مدرن مطرح کردند. خلاصه خیلی خوب بود. اگه فرصتی بود و حالی به ما دست داد، گزارش مفصلترش رو می نویسم.

بالاخره این نشریه دانشکده ما هم راه افتاد. اسمش رو گذاشتم " باران ". واسه نیروگیری و تکمیل اعضاء هیئت تحریریه توی چندتا کلاس رفتم و تبلیغ مجله رو کردم. اصلاً باورم نمیشد، چون به شدت ازش استقبال کردند. به زودی وبلاگ نشریه رو هم راه میندازم تا هم بقیه از مطالبش به صورت آنلاین استفاده کنن و هم به پاتوقی واسه بچه های دانشکده تبدیل بشه.

مخلص همه هستیم دربست


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط علی پزشکی
 

مشکلی که همیشه واسه رصدگران ساکن مناطق مرطوب یا کوهستانی و سردسیر پیش می یاد، مه گرفتگی اپتیک هست. حتی این مشکل ممکنه واسه شما هم پیش اومده باشه. برای تازه کارها عجیبه که در یه شب صاف وقتی انتظار دارن همه چیز خشک بمونه، لایه نازکی از قطرات آب روی ابزارهاشون می شینه. متأسفانه وقتی که آسمان در پایدارترین حالت واسه رصد تلسکوپی هست، یه شرایط آب و هوایی پدید می یاد که انتظار میره مه به زودی شکل بگیره.

 از پشت چشمی، ابتدا متوجه میشین که رصد ستاره های کم نور و کهکشان ها سخت تر شده و بعدش هاله ای دور ستاره های پرنورتر را فرامی گیره. هم اکنون اگر با چراغ قوه، عدسی یا آینه تلسکوپ رو نگاه کنین، رطوبت رو بر اون تشخیص می دین. پاک کردن اون هیچ کمکی بهتون نمی کنه. به محض اینکه این عمل را متوقف کنید، رطوبت بیشتری جمع میشه  حتی ممکنه تمام تلسکوپ خیس شده بشه  

با وجود این می تونید عدسی ها و آینه های خودتون رو حتی در شرایط مه غلیظ، تمیز نگه دارین. فقط باید راه مبارزه با اون رو بشناسین. من در این پست سعی دارم شما رو با روش های مبارزه با مه گرفتگی اپتیک آشنا کنم. بعد از خوندن تموم این روضه ها  بهتره بریم سراغ روش های این کار:

1- نخستین قدم در مبارزه با مه، دهانه تلسکوپ هست. مه پوش (Dew Cap) های تجاری که دور شیئی را می گیرن، اغلب به خوبی از پس این کار برمیان. مه پوش های بلندتر بهتر کار می کنن. شما خودتون نیز می تونید برای تلسکوپ سرپوشی بسازین که بر سر لوله تلسکوپ به صورت قطعه لوله اضافه ای نصب بشه. اگر از تلسکوپ های نیوتنی استفاده می کنید، خود لوله تلسکوپ در نقش مه پوش عمل می کنه. اغلب توصیه میشه که لوله تلسکوپ، بلندتر از محل قرارگیری آینه ثانویه باشه تا آینه ثانویه مه نگیره. بدترین مشکل با مه در محیط های بسته ای پیش میاد که ظرفیت گرمایی کمی دارن و به سرعت گرمای خودشون رو تابش می کنن. یک مه گیر، نخستین ابزار جانبی است که هر کاربر تلسکوپ های اشمیت- کاسگرین در محیط مرطوب باید داشته باشد.

به آسانی اون رو می تونید خودتون بسازید. شاید بهترین و ارزان ترین وسیله، فوم هایی است از جنس همان که ته کیف ها استفاده میشه. به این ترتیب مه گیر شما سبک هم خواهد بود. نگران اینکه مه گیر جلوی میدان دید تلسکوپ تون را می گیره، نباشید. طول مه گیر شما باید حداقل 5/1 برابر قطر دهانه تلسکوپ باشه. این لوله علاوه بر این، نوری رو که از محیط به دهانه تلسکوپ می رسد، کاهش میده و زمینه آسمان در تصویر تلسکوپ تون تاریک تر میشه.

2- چشمی ها رو هم باید از مه محافظت کنین. تابش گرم صورت شما موقع رصد، سرعت مه گرفتگی چشمی را کاهش میده، ولی رطوبت چشم و تنفس شما تجمع بخار آب روی رو روی چشمی سریع تر می کنه. فنجانی چشمی (پلاستیک دورچشمی که محل قرار گرفتن چشم هست: EyeCup) نه تنها جلو نورهای نقطه ای محیط رو می گیره، بلکه در نقش یه مه پوش کوچک عمل می کنه. این رو به ویژه در رصد با دوربین های دوچشمی به خاطر بسپارین.

3- گاه پیش میاد که هیچ کدوم از این روش ها کارایی ندارن. شما هیچ چاره ای ندارید جز اینکه تلسکوپ خودتون رو با گرم کن های برقی، گرم نگه دارین. یک سشوار 120 ولت که باد گرم اون از فاصله ای مناسب و نه خیلی زیاد و به صورت مایل به آینه می رسه، می تونه مه اپتیک را برای حداکثر 5 دقیقه ناپدید بکنه. پس از اون باید دوباره آینه رو گرم کنید. دیگر گرم کن های الکتریکی شیشه هم چندان به کار نمیان. اینو گفتم تا خیالتون رو در این باره راحت کرده باشم!

4- یک راه بهتر اینه که از مه گیرهایی با گرم کن داخلی 12 ولت استفاده کنید یا خودتون بسازید. مثلا سیمی دارای جریان الکتریکی که دورتادور لوله پیچیده شده و گرمای حاصل از جریان به سیم و بدنه تلسکوپ منتقل می شه. اپتیک های گرم مزایای غیرمنتظره دیگری هم دارن. مه گرفتگی قبل از اینکه شما متوجه شوید بر اپتیک تلسکوپ شما تأثیر میذاره. گاهی وقتا با گرم کردن اپتیک میشه ستاره هایی تا یک قدر کم نورتر رو آشکار کرد. حتی در شبهایی که رطوبت هوا قابل توجه نیست، بهتره با این روش نذاریم دمای تلسکوپ از دمای هوای اطرافش کمتر بشه و در نتیجه انحنای آینه در بهترین حالت حفظ میشه.

5- بدترین مه گرفتگی زمانی پیش میاد که تلسکوپ در محفظه اش باشه. هیچ وقت نباید تلسکوپ رو قبل از اونکه کاملا خشک بشه، جمع کنید. بخار آب وقتی راهی برای خروج نداشته باشه و در یک محیط بسته مدام تبخیر و مایع بشه، می تونه به پوشش (کوتینگ) اپتیک و در نهایت به خود آینه صدمه بزنه. در مورد تلسکوپ های اشمیت یا ماکستوف- کاسگرین که تیغه ای شیشه ای در جلو دهانه است ممکنه سوال کنید، چطوری آب به یک محیط بسته که هوا به داخل یا خارج آن نفوذ نمی کنه، راه پیدا می کنه. سوال دیگه زمانی هست که در هنگام بستن جعبه تلسکوپ، اپتیک کاملا خشک باشه، اما باز هم بعد از اون می بینین که تلسکوپ خیس شده. پاسخ اینه که آب از ابتدا آنجا بوده! همیشه در مولکول های هوا مقداری آب وجود داره و اگه تلسکوپ شما سردتر از نقطه میعان بشه، روی تلسکوپ رو لایه ای از شبنم می پوشونه. به همین دلیل بسیاری از رصدگران قبل از شروع کار با تلسکوپ احساس می کنند داخل لوله آن یا روی عدسی شیئی اش رطوبت گرفته.

چند راه برای حل این مشکل وجود دارد. هیچ وقت تلسکوپ را از محفظه گرم، بی درنگ به محفظه سرد انتقال ندین. در حقیقت بستن جعبه تلسکوپ به طوری که با محیط بیرون هیچ تبادل هوایی نداشته باشه، درست نیست. بهترین پوشش تلسکوپ لباس پارچه ای است که " نفس می کشه "! پوشش پارچه ای جلوی نفوذ غبار را می گیره، در حالی که به بخار آب اجازه خروج میده. همین طور بهتره جای چشمی رو فقط با پارچه بپوشونید.

6- بدترین مشکل، زمانی به وجود میاد که نسیمی گرم در هوای سرد شروع به وزیدن بکنه! این دیگه میشه نور علی نور! بیشتر اوایل بهار با این مسئله مواجه میشیم. اون وقته که هر چیز سردی مرطوب میشه. اینجا هم یه پوشش پارچه ای می تونه بهترین حفاظ باشه. این کار به خوبی مقدار رطوبت هوا رو هنگامی که از روی اجسام سرد می گذره، کم می کنه. یک پیشنهاد معمول اینه که مدتی پیش از آغاز رصد، تلسکوپ را در هوای بیرون رها کنید تا به تدریج با محیط هم دما بشه. اما این قانون قدیمی کمی احتیاج به تصحیح داره! اگر تلسکوپ، کمی گرم تر از محیط باشه، احتمال تشکیل شبنم بر اون کمتر میشه. یک محیط بسته می تونه دمای بیشتری رو که احتیاج دارین، تأمین بکنه.

7- هیچ وقت تلسکوپ رو در یک محیط نمناک، پارکینگ یا هر مکان دیگری که اشیا زنگ می زنند، نگهداری نکنین. باز هم می توانید تلسکوپ را در محفظه اش گرم نگه دارین.

8- یک لامپ 4 تا 7 وات که نزدیک پوشش آینه تلسکوپ یا هر مکانی که می خواهید گرم باشه، باقی بمونه، گرمای لازم را تأمین می کنه. شاید بخواهید اون رو فقط در محیط های مرطوب روشن کنید یا به یک کلید حساس به رطوبت وصل کنید.

9- یک پیشنهاد خوب استفاده از پودرهای جاذب رطوبت هست. می تونید اونها رو از فروشگاه های لوازم آزمایشگاهی یا حتی عکاسی ها تهیه کنید. در بسته برخی از لوازمی که می خرین نیز بسته پودرهای رطوبت وجود داره. هر یک یا دو ماه بسته های پودرها را گرم کنید تا رطوبت جذب شده بخار بشه. مه گرفتگی تلسکوپ گاه مشکلات بسیاری ایجاد می کنه، اما با کمی آگاهی می توان با آن مقابله کرد. ببینم شما در این زمینه دیگه چه ترفندهایی رو به کار می برین؟

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی پزشکی
 

ناگهان شهر به خود لرزید

و پس از آن من دیدم یک زن غمگین را

مملو از تنهایی، سرشار از نور

یک وجب اشک را

که می برد به اوج ملکوت

گربه ای دیدم که می نوشید یک بغل مهتاب را

و گدایی که با رقص زمان

خوشحال از داشتن یک خوشه سیب

می نوشت بر تنه نیلوفر که من خوشبختم!

من دیدم نفس ماهی را

عرق آتش را

یک بغل موسیقی باران را

و تلاش گل شبدر را زیر پای انسان که می گفت سلام!

من شنیدم بوی زیبای گل مریم را از تنور نانوا

گریه شاعر را زیر رگبار سکوت

و نگاه شهر را که می خواند: زندگی بی رنگ است

خسته ام از این سبک

روح من پژمردست

چشمانم در پی بوی خداست

که کجا می شود آن را پیدا کرد

در گریه یک نوزاد؟

زیر سجاده برف؟

یا در قفس یک گنجشک

عارفی خندید و گفت: دنبال چه می گردی؟

او اینجاست

کنار من و تو

میان من و تو

روی نفس باد اذان

زیر چتر یک درخت تنها

افسوس که ما بی خبریم

از وزش باد در زلف زمین

از آواز زمان در بغل حوض خدا

از نگاه شاپرکی در دل شب

که می گوید: من نیز هستم وجودی از او

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط علی پزشکی
 

سه شنبه ساعت 2 تا 4 درس « روشهای مطالعه » داشتیم. اصلاً حال و حوصله نداشتم. خوابم میومد. اما استاد جوانی که اومد سر کلاس، خستگی رو از تن همه ما به در کرد! جلسه اول اصلاً درس نداد. بهمون گفت ویژگی های شخصی مون رو روی یه کاغذ بنویسیم و بعد واسه همدیگه بخونیم. خیلی جالب بود. باعث شد که همدیگه رو بهتر بشناسیم.جالب اینکه وقتی یه پسر میخواست خصوصیاتش رو بخونه، جیک دخترا در نمیومد! ساکت ساکت بودن. برعکس وقتی یه دختر میخواست از خودش بگه، صدا از پسرا در نمیومد.این کار خیلی واسم جالب بود. دوست دارم اینجا هم کمی از خودم بنویسم، به یاد اون کلاس.

  • من علی پزشکی هستم.
  • پسری 20 ساله.
  • مجرد
  • متولد 25 اردیبهشت سال 69
  • قدبلند و لاغر
  • چشمهای سیاه مایل به قهوه ای، موهام هم سیاهه
  • بینی کشیده دارم. گاهی وقتا دوستان به خاطر همین بینی مسخره ام می کنن!
  • خیلی فعالم. آروم و قرار ندارم.
  • دوست دارم هر لحظه یه کاری انجام بدم.
  • تا حدودی دمدمی مزاجم.
  • آدم نسبتاً مذهبی هستم اما نه متعصب.
  • زیاد تحقیق می کنم.
  • تا حدودی لجبازم.
  • تا حدودی عصبی هستم و زود از کوره در میرم
  • خیلی میخندم. به همین اندازه هم گریه می کنم
  • تنها چیزی که توی زندگی سبکم میکنه همین گریه کردنه.
  • با خودم زیاد حرف میزنم.
  • پسری سر به زیرم و خیلی با حیا
  • خیلی ساده لباس می پوشم.
  • لباسم هم اغلب اوقات رو شلوارمه (مثل حزب اللهی ها)، واسه همین بعضی ها که نمی شناسنم فکر می کنن برادر بسیجی ام.
  • خیلی پر حرفم. خیلی...
  • با استادها زیاد شوخی می کنم. با مامان و آبجی هم همینطور.
  • بعضی وقتا همین آبجی خانوم حسابی کفرم رو در میاره.
  • از فیلمهای معناگرا بیشتر خوشم میاد.
  • از اعضاء خانواده بیشتر عاشق بابا هستم. درست همونی هست که میخوام باشه.
  • از لحاظ سیاسی، راستی ام.
  • غذای مورد علاقه ام ماکارونی و خورشت سبزیه.
  • از کله پاچه و خورشت بادمجون بدم میاد
  • رنگ مورد علاقه ام آبیه
  • بر خلاف بابا اصلاً فوتبالی نیستم.
  • پسر ساده ای ام. اهل مد و تریپ و قیافه نیستم.
  • کفشهای ساده ای دارم. یه جفت کفش بندی
  • در عین سادگی خیلی رمانتیکم.
  • دوست دارم کتاب هدیه بگیرم. موضوعات علمی، سیاسی و فلسفی رو بیشتر دوست دارم.
  • بسیاری از سریالهای ایرانی تلویزیون رو نگاه می کنم.
  • اخبار رو هم همیشه دنبال می کنم.
  • اگه عاشق بشم، دیگه کسی جلو دارم نیست. روی هرچی خسرو و شیرین و لیلی و مجنون هست رو کم می کنم.
  • سر و وضع ساده ای دارم. خیلی ساده. زیاد به خودم نمی رسم اما همیشه مرتبم.
  • آدم خیلی منظمی هستم. از اونا که اصلاً تحمل بی نظمی رو ندارم.
  • اتاق همیشه منظمی دارم.
  • مجله و کتاب زیاد می خونم.
  • از اینکه ازم تعریف بکنن خیلی خوشم میاد
  • آدم نسبتاً ولخرجی هستم. پول توی جیبم نمیمونه.
  • خیلی احساساتی ام.
  • عاشق تنهایی ام. اغلب اوقات دوست دارم تنها باشم. البته توی خونه.
  • توی دانشگاه روزی چندتا تا دوست پیدا می کنم. از این نظر کاملاً اجتماعی ام.
  • خیلی دوست دارم بدونم بقیه در موردم چه فکرایی می کنن.
  • آدم فضولی نیستم. از اینکه در کارهام کسی فضولی کنه، خیلی بدم میاد.
  • روی بدقولی و دروغ گفتن افراد بسیار حساسم.
  • توی دبیرستان در درسهای ریاضی و فیزیک ضعیف بودم و الان هم هستم. ولی در بقیه شون قوی بودم. عاشق ادبیات، عربی، زبان، زیست شناسی بودم و هستم.
  • به رشته ام خیلی علاقه دارم.
  • زود قهر می کنم و زود هم آشتی می کنم.
  • تو زندگیم از هیچ کس کینه ای به دل ندارم.
  • اگه حسش بگیره هم شعر میگم و هم داستان می نویسم.
  • عاشق بحثای سیاسی ام. فرصتش بشه، با بقیه چند ساعتی رو روی چنین موضوعاتی مخ می سوزونم.
  • آدم خجالتی هستم.
  • از کسایی که خیلی رک هستن اصلاً خوشم نمیاد.
  • اهل درس نیستم. نمراتم هم زیاد درخشان نیست!
  • از آدمای مغرور بیزارم اما به نظر میاد خودم مغرور باشم!

 

فعلاً همینا به ذهنم رسید! خب حالا تو یه کم از خودت برام بگو.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط علی پزشکی
 

از بین ساعات شبانه روز من عاشق دوتا وقتم. یکی نصفه شبها و یکی فاصله بین اذون تا طلوع آفتاب. بیدار بودن توی این دوتا زمان رو خیلی دوست دارم. وقتی فارغ از امور روزمره میشم، انواع فکرها از جلوی چشام یکی یکی رژه میرن! به همه چیز فکر می کنم. خیلی زیاد! یکی از خصلتهام اینه که آدم خیلی خیلی دقیقی هستم و به جزئیات هرچیزی خیلی توجه می کنم. در واقع خیلی جزئی بین هستم! حالا نمی دونم این خوبه یا نه. اما همین خصلت باعث میشه که خیلی فکر کنم. تا جایی که بعضی وقتا واقعاً سردرد می گیرم. به قول مامان که بهم میگه تو از بس فکر میکنی، یه روز روانی میشی!

مدتی هست که یه جورایی باهاش میخوام کنار بیام. وای چه کیفی میده... ساعت 12 شب. خسته هستی، اما به هیچ وجه نمی تونی چشم از لذت خوندن فلسفه بپوشونی. یه چایی واسه خودم میریزم. داغ داغ... شیرینش می کنم و میام توی اتاق خودم. کتابهای فلسفی ام رو یه برانداز می کنم و میرم به سراغ خوندن یکی شون. واقعاً آدم رو به فکر فرو می بره. و چه لذتی داره... حداقل خوبیش واسه من اینه که دیگه بیخود به چیزهایی مختلف فکر نمی کنم. تمام انرژی فکرام در راه خدمت به فلسفه فدا میشه!

البته یه تأثیر دیگه هم داره و اون اینکه مطالعه آثار فیلسوفان بزرگ، اونهم نصف شبها باعث میشه که نفهمی کی خوابت برده و فرداش هم نمی فهمی که چطور شد که سر وقت نرسیدی دانشگاه و باز هم نخواهی فهمید که چرا سر کلاسها چرت می زنی!

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط علی پزشکی
 

يادآوري قوانين مورفي تسكين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شكل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود كه روي يك پروژه كار مي كرد. در يكي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يك تكنسين خنگ تمام سيم ها را برعكس وصل كرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تكنسين گفت: « اگه يه راه براي خراب كردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي كنه » و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا كرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا كرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از كسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند. حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:  

  • اگر در توده يا كپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
  • هيچ كاري آن طور كه به نظر مي رسد ساده نيست. 
  • وقتي در ترافيك گير كرده اي لايني كه تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.  
  • هر كاري بيش از آنچه فكرش را مي كني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينكه آن كار ساده به نظر برسد كه در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.  
  • هر چيزي كه بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممكن.  
  • اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و كارت را خراب مي كند.  
  • در صورتي كه شانس انجام درست يك كار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.  
  • وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حركت مي كنند مگر آن كه شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.  
  • اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.  
  • احتمال بد پيش رفتن كارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.  
  • هر وقت خودت را براي انجام دادن كاري آماده كرده اي ناچار مي شوي اول كار ديگري را انجام دهي.  
  • اشياي قيمتي اگر سقوط كنند به مكان هاي غيرقابل دسترس مثل كانال آب يا دستگاه زباله خرد كن (آن هم در حالي كه روشن است) مي افتند.  
  • مادر هميشه راه بهتري براي انجام كارتان پيشنهاد مي كند البته بعد از اينكه كار را به سختي انجام داده باشيد.  
  • هر چه بيشتر سعي كنيد چيزي را از مادرتان پنهان كنيد او بيشتر به وب كم شبيه مي شود.  
  • 80% امتحانات پايان ترم براساس كلاسي است كه در آن غايب بوده اي.  
  • وقتي قبل از امتحانات نكات را مرور مي كني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.  

قوانين اتوبوسي مورفي:  

  • اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.  
  • اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.  
  • اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري كه بليت هم داري.  
  • هر چه بيشتر از راننده بپرسي كه كدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين كه درست راهنمايي ات كند كمتر خواهد شد.  
  • مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي كني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن كني اتوبوس مي رسد). 
  • اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن كني اتوبوس ديرتر مي آيد.  

قوانين كامپيوتري مورفي:  

  • ديسك مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.  
  • اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب كني آخرين باري خواهد بود كه چنين ديسكي به دستت مي رسد.  

قوانين عاشقانه ي مورفي:  

  • همه خوب ها تصاحب شده اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد
  • هر چه شخص مذكور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.  
  • شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( كه اين عدد هميشه صفر است).
  • ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عكس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.  
  • چيزهايي كه يك زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي كند همانهايي اند كه چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.  

فلسفه مورفي

  • لبخند بزن... فردا روز بدتريه

 

اما سرنوشت خود آقاي مورفي:  

يه شب تو يه بزرگراه، سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيك بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل كه بقيه رو با تاكسي بره. همينجوري ريلكس كنار بزرگراه واستاده بوده كه يهو ماشين يه توريست انگليسي كه داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره. اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده. حالا فكر كن با يه لباس سفيد كنار يه بزرگراه شلوغ وایساده باشي. بعد يه قزمیت  (اگه بیننده طنز مسافران باشین، معنیشو می دونین!) در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري. احتمالاً موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده :  

 « اگه يه راه براي خراب كردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي كنه »

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مهر 1388 توسط علی پزشکی
 

اگه یادتون باشه بعد انتخابات دوم خرداد سال 76 و پیروزی جناح چپ، یکی از حزبهایی که به عنوان یه حزب دولتی شکل گرفت، « حزب مشارکت » بود. مبانی فكری و رفتار سیاسی مؤسسین این حزب رو میشه در تأكید بیش از حد بر جمهوریت نظام و بی‌اعتمادی یا مخالفت شدید با اسلامیت تصریح شده در قانون اساسی خلاصه كرد، كه این مخالفت و بی‌اعتنایی از طریق مخالفت با نهادهایی صورت می‌گرفت كه سمبل بُعد اسلامیت نظام جمهوری اسلامی بودند؛ به همین دلیل اقدامات افراد مهم حزب مذكور به شدت از طرف مخالفان سرسخت خارجی جمهوری اسلامی مورد حمایت قرار می‌گرفت.

همون طور که می دونین این حزب در انتخابات اخیر ریاست جمهوری یکی از احزاب سه قلوی طرفدار آقای موسوی بود که با مشخص شدن صدماتی که در طول چند ساله اخیر بر بدنه نظام وارد کرد، از اعتبار قانونی ساقط شد. در این پست میخوام شما رو با کتابی در همین زمینه آشنا کنم.

دو ساعت پیش خوندن این کتاب رو به پایان رسوندم. اثر واقعاً جالب و درخور توجهی است. کتابی با عنوان « آسیب شناسی حزب مشارکت ایران اسلامی ». در این کتاب شما با عملکرد این حزب از سال 77 تا 84 آشنا میشید و مبانی فکری مؤسسانش رو با مواضع امام راحل(ره) مقایسه خواهید کرد. اگه وقت دارین خوندنش رو از دست ندین.

 نویسنده: سلمان علوی نیك

ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران

تاریخ انتشار: اردیبهشت 1388

تعداد صفحات: 852

قیمت: 8100 تومان

شمارگان: 3000

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط علی پزشکی
Blog Skin